وب   فَرتور   خبرها   نرم افزار    کالا 
 آغازگاه
جستجوگر فارسی جاماسپ | جستجو در وب، فرتور(تصاویر)، خبرها و نرم افزار

موضوع: خواندنی ها     تاریخ:870505

يكي از بستگان خدا


شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف> پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری> که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو ازخدا طلب می‌کرد،
انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد. - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت.

چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان> خدا هستم! - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید

پیوندهای مرتبط با متن بالاپرطرفدارترین پیوندها

تازه ترین پیوندهاپیونده های هفته گذشته



خنده دارزنان
خواندنی هادیدنی ها






Jamasp - Persian Search Engine
جاماسپ بر روی سرورهای پرقدرت تارتن پرداز میزبانی شده است